تجربه سقط جنین من با قرص زیر زبانی

 

سلام به همه. در این بخش می خواهم اتفاقاتی که برایم رخ داد را بازگو کنم تا بتوانم به افرادی که در شرایط من قرار دارند کمکی کرده باشم و در عین حال خودم را سبک تر کنم. همانند سایر داستان ها ممکن است برخی از مواردی که برایتان بازگو می کنم عجیب و غریب باشد اما زیاد مهم نیست. شاید این موضوع زنان یا دختران را مطمئن سازد که استفاده از روش های طبیعی تر برایشان مفید است و می تواند کمک کند.

سعی می کنم تا جایی که می توانم جزییات بیشتری را در اختیار شما قرار دهم و به سوالاتی که دریافت کرده ام دقیق تر پاسخ گویم. من دحتری ۲۲ ساله از میشیگان هستم. حدود یک هفته یا هفته و نیم پیش متوجه تغییراتی شدم. در این شرایط متوجه شدم که نمی توانم مواد غذایی یا نوشیدنی هایی که می خورم را در معده خود نگه دارم. ایده ای در این مورد نداشتم زیرا دوره های قاعدگیم همیشه نامنظم بود و نشانه هایی که داشتم از نشانه های دوره قبلی متفاوت نبود تا اینکه برخی از موارد شروع به ظاهر شدن کرد

. دو روز بعد از اینکه به بیمارستان رفتم سری به پزشک خود زدم تا ببینم چه اتفاقی برایم رخ داده است. او به من گفت که باردار هستم و باید مرتب به مطب بروم تا مورد بررسی قرار گیرم. او بسیار خونسرد بود و می دانست چه کاری باید انجام دهد. بعد از چند دقیقه صحبت، کمی ویتامین و دارو برایم تجویز کرد. پدر: من بسیار خوش شانس بودم که این شرایط در کنار فردی قابل اعتماد و دوست داشتنی برایم رخ داده بود. ما رابطه خوبی با هم داشتیم و خوشبخت بودیم. او در طول این فرایند از من مراقبت کرد و از تصمیماتی که گرفتم حمایت نمود. او فشار زیادی بر من وارد نمی کرد. شغل همسر من خرده فروشی بود و در اوایل زندگی متوجه شدیم که تفاهم زیادی با هم داریم.

تصمیم من:

من برنامه مبهمی برای بچه دار شدن داشتم. هر نوع اطلاعاتی که برای بارداری نیاز بود را دریافت کردم و می دانستم چگونه باید به این بارداری خاتمه دهم. زندگی دشواری را داشتم زیرا مادرم بارداری ناخواسته ای داشت و نتوانسته بود از من به خوبی مراقبت کند. من اگر نمی توانستم از خودم مراقبت کنم و نیازهای زندگی را تامین نمایم

چگونه می توانستم فرد دیگری را هم وارد دنیای خود کنم. نگه داشتن فرزند بدون فراهم کردن نیازهای اولیه برایم بسیار دشوار بود. در این شرایط تصمیم خود را گرفتم/ برنامه من:

در این شرایط تصمیم گرفتم از سایت گوگل استفاده کنم و مواردی که باعث سقط جنین در بارداری می شود را بیابم. حالا می دانستم که بارداری را می توان با دارو هم خاتمه داد. این موضوع را قبلا نمی دانستم و در آن لحظه ترس زیادی وجودم را فرا گرفته بود. زمانی که اطلاعات کافی به دست آوردم برنامه خود را ترتیب دادم. خیلی زود قرص سقط جنین را خریداری کردم. روز بعد: روز بعد حالم زیاد خوب نبود و حالت تهوع شدیدی داشتم و قرص هم کمکی به من نکرد. هنوز نشانه های بارداری را احساس می کردم و می ترسیدم که قرص اول کارساز نبوده باشد. از همسرم خواستم داروهای تجویز شده که داروی ضد تهوع قوی، مسکن قوی، قرص آهن و قرص کنترل بارداری بود را بخرو دومین قرص را خوردم.

سومین قرص میزوپروستول: من این قرص را در روزی که با پزشک ملاقات کردم دریافت نمودم. بعد از پزشک کاندومی را گرفتم که بعدها در کنترل بارداری کمک فراوانی به من کرد. سی دقیقه قبل از اینکه میزوپرستول را مصرف کنم داروی ضد تهوع مصرف کردم. بعد از ۱۵ الی ۲۰ دقیقه گرفتگی شکمی را هم تجربه نمودم. بعد از ۳۰ دقیقه درد شدیدی به سراغم آمد و گرفتگی شکمی شدیدی داشتم. تصمیم گرفتم ایبوپروفن بخورم. احساس می کردم باید چیزی از درونم بیرون بیاید تا حالم خوب شود. به دستشویی رفتم. حالم خیلی بد بود. از همسرم خواستم یک کیسه به من بدهد اما قبل از اینکه او برسد همه شامی که خورده بودم را بالا آوردم. توصیه می کنم قبل از مصرف این قرص ها چیزی میل نکنید.

درد تقریبا غیر قابل تحمل بود. حالا حالت تهوعم بدتر شده بود در دستشویی نشستم و مدت زمان طولانی در آن بودم. بالاخره خونریزی آغاز شود. احساس می کردم چیزی از وجودم خارج می شود و در نهایت خونریزی برای بار دوم آغاز شد. دستشویی را ترک کردم و به اتاقم رفتم و نوار بهداشتی را گذاشتم. بدون دلیل می لرزیدم. سردرد داشتم و نمی توانستم جلوی این موضوع را بگیرم. مسکن کم کم اثر خود را گذاشت و حالم بهتر شد. حالا حالت تهوع نیز از بین رفته بود . به رختخواب رفتم . از لحاظ فیزیکی شرایط بسیار دشواری بود

. همه جا کثیف شده بود. لخته خونی به اندازه یک برش لیمو دفع شد و بر روی زمین افتاد. در این زمان مجبور شدم نوار بهداشتی خود را دوباره عوض کنم. فکر می کنم در آن موقع بود که بارداری ام به پایان رسید. هیچ چیز قابل تشخیصی در این لخته خون وجود نداشت. من تنها یک لخته خون دیدم. اگر چیز دیگری در این لخته خون می دیدم قطعا ناراحت می شدم. به هر حال همسرم ازمن مراقبت کرد و همه جایم را تمیز کرد و نوار بهداشتی جدیدی به من داد. خودم را با آن پوشاندم. از این به بعد همه چیز ساده تر و اسان تر شده بود

. خونرزی کاهش پیدا کرد و درد کم شد. چند لخته خون دیگر آمد اما زیاد بزرگ نبود. من در مورد خطرناک بودن خونریزی واهمه داشتک اما آنقدر خسته بودم که خوابیدم. از مردن واهمه داشتم اما همه چیز خوب پیش رفت هر چند درد و نگرانی زیادی را در این شرایط تجربه کردم. روز بعد خونریزی کمتر شد و حالم بهبود پیدا کرد. روز بعد حال بهتری داشتم. هنوز سرم درد می کرد. حالت تهوع، خستگی شدید و احساس گناه نمی کردم. هیچ وقت نمی دانستم سقط جنین می تواند اینقدر دشوار باشد. از این موضوع درس های زیادی یاد گرفتم. یاد گرفتم که حتی اگر بخواهم عمدا باردار شوم باید قبل از آن ویتامین مصرف کنم و حالت تهوعم را کنترل نمایم. من بسیار ضعیف بودم و از لحاظ جسمی مشکلاتی هم داشتم

. فکر نمی کردم از این شرایط جان سالم به در ببرم اما توانستم بر آن غلبه کنم. افکاری که در این شرایط به ذهنم خطور می کرد متفاوت تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید. این شرایط بیشتر یک موضوع بیولوژیکی بود و نمی شد آن را توصیف کرد. من زمانی که حالم بد می شود به این فکر می کنم که چیزی باعث ایجاد این شرایط شده است. اما اینبار تصمیم گرفتم به شرایطی که رخ داده است فکر نکنم . سعی کردم ذهنم را از این موضوع دور نگه دارم و به فکر سلامت جسمی خود باشم. حالا احساس بهتری دارم اما تجربه خوبی را پشت سر نگذاشتم.

برخی از اوقات ممکن است به این فکر کنم که من زندگی یک نفر را پایان داده ام اما شرایطم به گونه ای نبود که بتوانم از فرد دیگری مراقبت کنم پس چاره ای جز این نداشتم. سعی کردم از تصمیمی که گرفتم پشیمان نشوم و بابت آن افسون نخورم. به نظرم اینکار درست ترین کاری بود که می توانستم انجام دهم. بعدا می توانم دوباره باردار شوم اما اینبار تلاش می کنم شرایط را برای این موضوع آماده کنم.

توصیه من: سعی کنید فردی را برای مشورت پیدا کنید. من زمانی که در این فرایند قرار گرفتم بسیار تنها بودم و کسی را برای صحبت کردن نداشتم. سعی کنید فردی را پیدا کنید که بتواند در مورد هزینه های این فرایند و اتفاقاتی که در طول سقط رخ می دهد شما را آگاه سازد من همسرم را در کنارم داشتم اما او یک زن نبود و درکی از تولد نوزاد نداشت. اجازه ندهید هیچ چیزی شما را از مراقبت شخصی تان باز دارد. تجربه هر فردی در این شرایط متفاوت خواهد بود. تجربه من متعلق به من است. با پزشک خود صادق باشید. نگرانی هایتان را بیان کنید. این موضوع به سلامت شما بستگی دارد و سلامت شما از هر چیزی مهم تر است.